محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3614

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كشيدم ، به خدا كه بيفتاد و بىحركت شد . گفتمش : « واى تو بر خيز » ، و رفتم كه بنگرم و معلوم داشتم كه مرده است . گويد : بازگشتم و به ديگرى رسيدم كه از دهكده در آمد . به من گفت : « در اين وقت كه مردم سوى اردوگاه خويش مىروند كجا مىروى ؟ » اما من با وى سخن نكردم و برفتم كه اسبم مرا مىبرد ، او از پى من آمد تا به من رسيد ، راه او بگرفتم و گفتم : « چه مىخواهى ؟ » گفت : « به خدا تو از دشمنان مايى » گفتم : « به خدا آرى » گفت : « به خدا نخواهى رفت تا مرا بكشى يا ترا بكشم » گويد : پس به دو حمله بردم ، او نيز به من حمله آورد ، لختى با شمشير جنگيديم به خدا در كار دليرى و جنگاورى از او برتر نبودم جز اينكه شمشيرم برانتر از شمشير وى بود و خونش را بريختم . قروه گويد : برفتيم تا از دجله عبور كرديم آنگاه در سرزمين جوخى راه سپرديم تا بار ديگر به نزديك واسط از دجله عبور كرديم ، آنگاه راه اهواز گرفتيم و از آنجا سوى فارس رفتيم و از آنجا رهسپار كرمان شديم . به گفتهء هشام در همين سال شبيب به هلاكت رسيد . اما به گفته واقدى هلاكت وى به سال هفتاد و هشتم بود . سخن از سبب هلاكت شبيب ابو يزيد سكسكى گويد : حجاج ما را سوى وى ، يعنى شبيب ، فرستاد و مال بسيار ميان ما بخش كرد و به هر يك از زخمداران و مبتلايان قوم چيز داد . آنگاه به سفيان بن ابرد گفت : به مقابلهء شبيب رود و سفيان آماده شد ، اما اين كار بر حبيب